جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
514
تحفة الملوك ( فارسى )
خود ، صاحب يقين و اطمينان نيست و چگونه مىباشد و حال آنكه فرض آن است كه به واقع و نفس الأمر و به حقيقت نرسيده است و تا آنكه نفس انسان به عالم واقع و حقيقت نرسد هرآينه مطمئن شدن و رسيدن او به برد اليقين ، ممتنع و محال است . پس سرّ ادعا و اعتقاد نمودن او علم را با آنكه جاهل است تفرقه ننمودن او است در ما بين يقين و اطمينان و غير او . پس هر وقت كه اتفاقا و لا عن شعور ، بلكه به مقتضاى فطرت و جبلّت و قوّت و بركت نفوس قويهء طيبهء مباركه ، به عالم يقين و اطمينان رسيد و لذت و حلاوت آن را چشيد ، مىفهمد كه يقين و اطمينان چهچيز است و چه حالت است ؛ آنگاه مىفهمد كه آنچه را يقين و اطمينان دانسته است نه يقين و اطمينان بوده است . آرى ، صحن بستان ذوقبخش و صحبت ياران خوش است * وقت گل خوش باد كز وى وقت مىخوران خوش است از صبا هردم مشام جان ما خوش مىشود * آرى آرى طيب انفاس هواداران خوش است « 1 » تحفه : [ 4 ] ، [ خصلت و فضيلت رشد ] سيّم از جملهء آثار و آيات و خواص و علامات عقل ، بر وفق حديث سابق و ترتيب جداول سابقه ، خصلت فضيلت رشد است كه ناشى و منشعب از خصلت و فضيلت علم مىباشد ؛ چونكه عبارت است از صلاح ، يعنى رسيدن اين كس در هر امرى به حق آن و به آنچه واقع آن است ، خواه از مقولهء افعال و خواه از عقايد باشد . و ضد آن عمى و كورى و ضلال و گمراهى است . و معلوم است كه عمى و ضلال از حق و از آنچه واقع و نفس الامر است از آثار و خصايص جهل و از ظلمت سجين است و رشد و اصابهء به حق و به نفس الامر امور از آثار و خصايص عقل و نور عليين است . پس هركس كه در علم و در عمل ، صاحب فضيلت علم و حكمت گرديد ، يعنى آنكه حكمت علميه و عمليه مر او را حاصل شد و در علم و عمل به حقايق اشيا مطلّع
--> ( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 31 ، غزل 43 .